تبليغاتX
دلنوشت

دلنوشت

بر روی سنگهای رودخانه قدم برمی داشتند

به سختی میشد راه رفت

دست در دست هم به پیش می رفتند

گاهی فشار آب آنقدر زیاد بود که آنها را از هم جدا می کرد

دوباره دست هم را می گرفتند

و پیش می رفتند

به زیر صخره رسیدند

پسرک ایستاد تا سیگارش را روشن کند

و دخترک دوباره شروع به اعتراض کرد

آرام سرفه می کرد

اما پسرک گوشش بدهکار نبود

به سیگارش أخرین پک را زد

 آنرا در آب رودخانه رها کرد

دست دخترک را گرفت و دوباره پیش رفتند

سراپا خیس بودند

به قسمت عمیق رودخانه رسیدند

پای دختر به سنگی گیر کرد

زمین خورد

با قدرت تمام به نجاتش شتافت

در نیمه راه بودند

پسرک گفت:

می دانی چرا به اینجا آوردمت

دخترک گفت:نمی دانم

پسرک گفت:خواستم ببینی که زندگی همیشه آرام نیست

مثل این رودخانه

گاهی مواج می شود

گاهی زمین می خوری

و گاهی آب تو را می برد

اما باید قوی باشی

باید نگذاریم هیچ چیز دستهایمان را از هم جدا کند

هیچ وقت پشت یکدیگر را خالی نکنیم

اما نه!!

انگار زندگی آنها مواج تر از این رودخانه بود

موجی که نه تنها دستهایشان

بلکه دلهایشان را از هم جدا کرد

فرسنگ ها فاصله بود

تقلا به جایی نمی رسید

دست سرنوشت آنها را از هم جدا کرد

برای همیشه

دخترک ماند و دلی پر از غم

دخترک ماند و تنهایی هایش

و چنین است داستان زندگی

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 10:50 توسط ش.ع| |

آرام مي گذرد

صحنه هاي پر تلاطم زندگي

از جلوي چشمان تاريكش

انگار ديگر اميدي ندارد

گوشه اي كز كرده است

و براي تمام شدن زندگي اش

ثانيه ها را مي شمارد

در برابر امتحان الهي كم آورده

بازنده شده

با چه رويي دوباره به سويش بازگردد

فردي جلوي چشمانش ظاهر مي شود

دست ياري به سويش دراز مي كند

اما به او هم شك دارد

چرا كه پي برده

در اين دنياي فاني

هيچ چيز رايگان نيست

حتي محبت

اما ديگر برايش فرقي نمي كند

مي گويد آب كه از سر گذشت

بگذار اين راه را انتخاب كنم

شايد اين آخرين راه باشد

و هنوز در تكاپوي آن راه است

شايد اين بار

بتواند در پيشگاه خدايش بندگي كند

سر تعظيم در پيشگاه پروردگارش فرود مي آورد

و آرام مي گريد

آيا خداوند او را مي بخشد؟

شما هم برايش دعا كنيد

 


برچسب‌ها: sh
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 16:0 توسط ش.ع| |

در این آشفته بازار دنبال چه می گردد

از بهر چه اینچنین هراسان است

محبت می کند و دشمنی می بیند

دل می بنند و نارو می زنند

اعتماد می کندو سو استفاده می کنند

نمی دانم در سرش چه می گذرد

گاه فکر می کنم عقلش را از دست داده

از مردم این زمانه چه انتظاری دارد

مگر این همه مدت از آنها چه دیده است

دلم برایش میسوزد

خیلی ساده دل است

اطرافیانش را نیز مثال خود می داند

هنوز نمی خواهد از خواب بیدار شود

هنوز واقعیت را درک نکرده

نمی خواهد قبول کند

همه مثل او نیستند

بعضی از آنها برای فریب او دندان تیز کرده اند

باز هم نمی فهمد

اشتباهات گذشته دوباره تکرار می شود

انگار کور شده است

چرا درس نمی گیرد

این قدر برایش تکرار می کنم

گذشته را جلوی چشمانش زنده می کنم

اما انگار نه انگار

بعد از دو روز دو باره می رود سر خانه اول

روز از نو و روزی از نو

دوباره ضربه می خورد

می شکند

دست و پا دراز تر بر می گردد

تصمیم می گیرد که محکم باشد

بر احساساتش غلبه کند

چند روز می گذرد

دوباره عاشق شده است

باور نمی کنم

دارم واقعا به عقلش شک می کنم

شاید هم چیزی هست که هنوز نمی دانم

واقعا دلم برایش می سوزد

خدایا کمکش کن

شاید در دلش چیزهایی می گذرد

که نمی تواند به هیچ کس بگوید

خدایا دردهای نگفته را می دانی کمکش کن

شما هم برایش دعا کنید

 

 

نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 20:19 توسط ش.ع| |

دلتنگی

رخنه کرده

در اعماق وجودم

انگار گم کرده ای دارم

کسی که برایم مهم است

نمی دانم برای چه کسی

سوگواری می کنم

شاید برای خودم

شاید برای خنده هایی که از ته دل بود

می خواهم خود واقعیم باشم

با همان عقاید

می خواهم دوباره زندگی کنم

می خواهم برای خودم زندگی کنم

نه برای دیگران

خسته شده ام از نقش بازی کردن

از پنهان کردن

اصلا می خواهم تمام چهار سال گذشته را

از دفتر زندگیم پاک کنم

و از نو بنویسم

بنویسم که دگر تجربه دارم

بنویسم که می دانم عشق چیست

عشق یک سویه برابر دیوانگیست

عشق دو طرفه هم که اصلا موجود نیست

می نویسم که فلک سرسخت است

می نویسم که دریغا از عشق

می نویسم که دگر سنگ شدم

می نویسم که ......

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 19:32 توسط ش.ع| |

روز عید غدیر است

احساس سنگینی میکنم

دلم گرفته

دلم می خواهد زار زار گریه کنم

دوباره تمام غصه ها جلویم صف کشیده

یکی بعد از دیگری

دوباره زمام آرامش را از دست داده ام

ذهنم مشغول است

فکر می کنم

اما دقیقا نمی دانم به چه

حتی نمی توانم بنویسم

بهتر است بروم

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 20:47 توسط ش.ع| |

Design By : Night Melody